محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
582
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و بابك اعتنا نكرد و شاپور پسر بابك تاج بر سر نهاد و به جاى پدر شاه شد و به اردشير نوشت كه سوى وى آيد . اما اردشير نپذيرفت و شاپور از رفتار وى به خشم آمد و سپاهى فراهم آورد و سوى وى رفت تا پيكار كند . چون اردشير خبر وى بشنيد سوى اصطخر شد و در آنجا تعدادى از برادران خويش را بديد كه بعضىشان به سال بزرگتر از او بودند و برادران فراهم شدند و تاج و تخت پادشاهى را بياوردند و همه مطيع اردشير شدند كه تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست و كار خويش را با قدرت آغاز كرد و كسان را به مرتبتها نهاد و يكى را به نام ابرسام پسر رحفر وزير كرد و اختيار داد و كارها را به دست او سپرد و يكى را به نام فاهر موبدان موبد كرد و خبر يافت كه برادرانش با گروهى از كسانش سر كشتن وى دارند و بسيار كس از آنها بكشت . پس از آن مردم دارا بگرد بشوريدند و سوى آنجا بازگشت و شهر با بگشود و گروهى از مردم آنجا بكشت . آنگاه سوى كرمان شد كه پادشاهى به نام بلاش آنجا بود و با او جنگى سخت كرد و اردشير خود بجنگيد و بلاش را بكشت و شهر را به تصرف آورد و پسر خويش را كه او نيز اردشير نام داشت به شاهى آنجا گماشت . بر كنارهء درياى فارس شاهى بود به نام ابتنبود كه كسان تعظيم و پرستش او مىكردند و اردشير به سوى او رفت و او را بكشت و با شمشير خويش دو نيمه كرد و اطرافيان وى را بكشت و از سردابه هاى آنجا گنجها بدست آورد . آنگاه از اردشير خره به مهرك پادشاه ابرساس و جمعى شاهان امثال وى نوشت كه به اطاعت وى آيند كه نپذيرفتند و سوى آنها شد و مهرك را بكشت آنگاه سوى محل گور شد و به بنياد آن پرداخت و قصر طربال و آتشكده آنجا را بنياد كرد و همچنان ببود تا فرستادهء اردوان بيامد و نامه اى بياورد .